تبلیغات
داستان های کوتاه - داستان:خودت پل خودت را بساز

داستان خودت پل خودت را بساز


پسری جوان از شهری دور به دهکده شیوانا آمد و به محض ورود به دهکده بلافاصله سراغ 

مدرسه شیوانا را گرفت و نزداو رفت و مقابلش روی زمین مودبانه نشست و گفت: “از 

راهی دور به دنبال یافتن جوابی چندین ماه است که راه می روم و همه گفته اند که جواب 

من نزد شماست! تو که در این دیار استاد بزرگی هستی برایم بگو چگونه می توانم 

تغییری بزرگ درسرنوشتم ایجاد کنم که فقرونداری و سرنوشت تلخ والدینم نصیبم نشود!؟”
 
شیوانا نگاهی به تن خسته و رنجور جوان انداخت و با تبسم گفت: “جوابت را زمانی 

خواهم داد که آرام بگیری و گرد و خاک جاده را از تن خود پاک کنی.برو استراحت کن و 

فردا صبح زود نزد من آی!”روز بعد شیوانا پسر جوان را از خواب بیدار کرد و همراه چند 

تن از شاگردانش به سوی رودخانه ای بزرگ در چند فرسنگی دهکده به راه افتاد. 

نزدیک رودخانه که رسیدند شیوانا خطاب به پسر جوان و شاگردانش گفت: “تکلیف 

امروز شما این است! از این رودخانه عبور کنید و از آن سوی رودخانه تکه ای کوچک 

از سنگ های سیاه کنار صخره برایم باورید. حرکت کنید!”پسر جوان مات و مبهوت 

به شاگردان شیوانا خیره ماند و دید که هر کدام از آنها برای رفتن به آن سوی رودخانه 

یک روش را انتخاب کردند. بعضی خودرا بی پروا به آب زدند و شنا کنان و به سختی 

خود را به آن سوی رودخانه رساندند.بعضی با همکاری یکدیگر با چوب های درختان 

اطراف رودخانه کلککوچکی درست کردند و خود را به جریان آب رودخانه سپردند تا از

آن سوی رودخانه سر در آورند. بعضی از گروه جدا شدند تا در بالادست در محلی که 

عرض رودخانه کمتر بود از آن عبور کنند.
 
پسر جوان به سوی شیوانا برگشت و گفت: “این دیگر چه تکلیف مسخره ای است!؟ 

اگر واقعا لازم است بچه ها آن سمت رودخانه بروند، خوب برایاین کار پلی بسازید و 

به بچه ها بگویید از آن پل عبور کنند و بروند آن سمت برایتان سنگ بیاورند!؟”شیوانا

تبسمی کرد و گفت: “نکته همین جاست! خودت باید پل خودت را بسازی! روی این 

رودخانه دهها پل است. این جا که ما ایستاده ایم پلی نیست! 

اما تکلیف امروز برای این است که یاد بگیری در زندگی باید برای عبور از رودخانه های 

خروشان سر راهت بیشتر مواقع مجبور می شوی خودت پل خودترا بسازی و روی 

آن قدم بزنی! تو این همه راه آمدی تا جواب سوالی را پیدا کنی و من اکنون می گویم

که جواب تو همین یک جمله است: اگر می خواهیچون بقیه گرفتار جریان خروشان 

رودخانه های سر راهت نشوی، دچار فقر و فلاکت نشوی و زندگی سعادتمندی پیدا 

کنی، باید یک بار برای همیشه به خودت بگویی که از این به بعد پل های زندگی 

خودم را خودم خواهم ساخت و بلافاصله از جا برخیزی و به طور دایم و مستمر و در 

هر لحظه در حالساختن پلی برای قدم گذاشتن روی آن و عبور از رودخانه باشی. 

منتظر دیگران ماندن دردی از تو دوا نمی کند. پل من به درد تو نمی خورد! 

پل خودترا باید خودت بسازی


برچسب ها : داستان خودت پل خودت را بساز، پل خودت را بساز، پل، داستان پل، داستان:خودت پل خودت را بساز!، داستانک چهار داستان کوتاه،


تاریخ : چهارشنبه 8 بهمن 1393 | نویسنده : علی | نظرات