تبلیغات
داستان های کوتاه - داستان سرکاری عشق به همسر

داستان سرکاری عشق به همسر

داستان سرکاری عشق به همسر

مرد چند ماه بود که در بیمارستان بسترى بود ، بیشتر وقت ها در کما بود و گاهى چشمانش 

را باز می كرد و کمىهوشیار مىشد اما در تمام این مدت همسرش هر روز در کنار بسترش 

بود.یک روز که او دوباره هوشیاریش را به دست آورد از زن خواست که نزدیکتر بیاید. زن 

صندلیش را به تخت چسباند و گوشش را نزدیک دهان شوهرش برد تا صداى او را بشنود.

مرد که صدایش بسیار ضعیف بود در حالى که اشک در چشمانش حلقه زده بود به آهستگى 

گفت : تو در تمام لحظات بد زندگى در کنارم بوده‌اى ؛ وقتى که از کارم اخراج شدم تو کنار 

من نشسته بودى ، وقتى که کسب و کارم را از دست دادم تو در کنارم بودى ، وقتى خانه مان

را از دست دادیم باز هم تو پیشم بودى و الان هم که سلامتیم به خطر افتاده باز تو در کنارم 

هستى و مىدونى چى میخوام بگم ؟

زن در حالى که لبخندى بر لب داشت گفت : چى مىخواى بگى عزیزم ؟

مرد گفت : فکر میکنم وجود تو باعث ایجاد این همه بدبختی برای من شده !


برچسب ها : داستان طنز بد شانسی، داستـان من عاشقـش هستـم، من عاشقش هستم، داستان سرکاری عشق به همسر، داستان کوتاه عزرائیل،


تاریخ : چهارشنبه 8 بهمن 1393 | نویسنده : علی | نظرات