تبلیغات
داستان های کوتاه - حكایت پسرعاشق نزدپدرآموزنده

حكایت پسرعاشق نزدپدرآموزنده

سئوال پسرعاشق



جان پدر!تو عشوه خوبان ندیده ای  

روی چو ماه وزلف پریشان ندیده ای

ننشسته ای به گوشه ای از درد عاشقی

آن دم ز در رسیدن جانان ندیده ای

جواب پدر


 جان پسر !تو سفره بی نان ندیده ای

جنگ عیال و گریه طفلان ندیده ای

جنگ عیال وناله طفلان زیکطرف

وزیکطرف رسیدن مهمان ندیده ای


برچسب ها : حكایت پسرعاشق نزدپدرآموزنده، پسرعاشق، حكایت پسرعاشق، حكایت پدرآموزنده، سئوال پسرعاشق، جواب پدر، داستان کوتاه «قلب کوچک»،


تاریخ : چهارشنبه 8 بهمن 1393 | نویسنده : علی | نظرات